Just let me be
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 23:09
I'm just thinking, I might be better off far away from them, missing them, instead of being in the middle of everything.
اتاق
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 23:09
چراغu200eهای آبی و قرمز خانهu200eی پایین خیابان از اتاق جدید پیدا نبودند. آهی کشید. چراغu200eها را دوست داشت، شبu200eهایی که خوابش نمیu200eبرد به چراغu200eها خیره میu200eشد و به زندگی اهالی خانه پایین خیابان فکر میu200eکرد. به این ک
I Lived, I Loved
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:08
پاییز که میu200eشه دلم میu200eگیره. پاییز شباش دلگیره، خیلی! یه آهنگ حال خوب کن بذارم؟ قدیمی ولی فوقu200eالعاده؟ اگه انگلیسی بلد نیستین هم فارسیش رو سرچ کنید. خودم وقت ندارم، وگرنه ترجمه خوب تحویلتون میu200eدادم! Beyonce - I was here
عروسمون یزدی هم هست اتفاقا
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:08
- یکی از بیu200eشمار! محاسنِ وبلاگ بیu200eخواننده، همینه که اگه نباشی دلت نمیu200eجوشه که خوانندگانم چه شدند و اینا. ولی خب من که باید بگم کجا بودم به هر حال :دی - در این مدتی که نبودم، دوبار سرما خوردم (الان در
دل کندن یا نکندن
-
تاریخ: 1397/10/19 ساعت: 21:08
بعد از مدتu200eها اومدم سراغ وبلاگ، ماشالا خبر خوبه که از در و دیوار بلاگستان میu200eباره. اول شباهنگ رو خوندم و تصمیمش برای به پایان رسوندن وبلاگش، بعد داستان رفتن جولیک، بعد... . دست و دلم هم نرفت برای هیچ
همu200eکلاسیای خوبی دارم خلاصه
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:39
تو این مدتی که ننوشتم، یه سری یادداشت تو گوشیم برداشته بودم از سوژهu200eهای مختلفی که گیر آورده بودم و میu200eخواستم راجع بهشون بنویسم. از Sir Lancelot و Sir bounce-a-lot گرفته، تا "مانتوی صعبu200eالاتو" و "آیه غ
زخم
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 0:39
اون جایی که ترسای زندگیت شبیه ترسای مادر پدرت میu200eشن، اونu200e جایی که نگرانیت باهاشون یکی میu200eشه، اون جا، بدون که داری بزرگ میu200eشی. بیu200eخود نوشت: به چشم و نظر معتقدید؟ یعنی، اعتقاد دارید که ممکنه کسی زندگی رو براتون جوری کنه که یه آب خوش دیگه از گلوتون پایین نره؟ اگه معتقدید به چشم زخم،...
بد نبود در کل
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 20:29
xa0*یکشنبه رفتم سر کلاس اندیشه یک، کلاسم هم با ترم یکیu200eهای اسپانیایی یکیه. عجب واج آراییu200eای شد :دی استادش از این آخوندای دوست داشتنی بود. از وقتی اومد سر کلاس، شروع کرد به حرف زدن و خندیدن با بچهu200eهای ترم اولیu200eای که برای اندیشه، ده تا خودکار رنگی و یه کلاسور آماده کرده بودن و کتاباشون...
On Loneliness
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 20:29
When it happened, I was not any part of it. I knew about it all, but I didn't have anything to do with it. Did it make me guilty? Was there anything to be guilty of? I honestly don't know anymore. From the early years of my childhood, I knew I had an urge to be utterly perfect. To be outstanding, to...
شیراز حتی.
-
تاریخ: 1397/8/10 ساعت: 20:29
برای کلاس هفته بعد ادبیات آمریکا، باید "گوژپشت نوتردام" دیزنی رو ارائه بدم. ده بار دیدمش طی هفته قبل. ولی الان که میu200eخوام پاور پوینتش رو درست کنم و سه ساعته پای لپ تاپ نشستم، یه کلمه هم پیدا نمیu200eکنم و مغزمم کلا خالیه. همه به جز خاله و دخترخاله رفتن پیاده روی اربعین. منم میu200eتونستم برم و خ...
کلا ما عادت داریم ارزش زحمت بقیه رو با مسخره بازی زیر سوال ببریم
-
تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:03
بالاخره بعد از هفته ها! :دی کنفرانس دادن و میان ترم های بسی سخت، موفق شدم در این مکان پست نصب کنم! :)) بماند که در طی هفته آتی هم باید کلی پروژه هنوز شروع نشده رو به سرانجام برسونم و با جغد بفرستم برای این استاد و اون استاد که اندکی نمره ناقابل کسب کنم، برم انقلاب که کتابی که قراره استاد عزیز ترجمه ...
یا انیس الغرباء
-
تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:03
فرزاد رفته بود خونه دوستش بازی رو ببینه،منم که داشتم چمدون می بستم که برم. فرزاد زنگ زد که اگه میشه شب خونه اونا بمونه و بعد از کلی کشمکش قرار شد صبح برن دنبالش. رفتم حموم،نماز خوندم،بابا رفته بود برای ناهار و شام فردام ساندویچ بگیره که ببرم. نمازم که تموم شد اومدم تو آشپزخونه که شام بخورم. کره محلی...
همدان داغ
-
تاریخ: 1397/4/28 ساعت: 13:03
بعد از له شدن زیر فشار امتحانایی که هنوز تکلیف اعتراضم به یکیشون معلوم نیست و دوتاشون هم با افتدار همچنان ثبت موقتن و معدلم رو سایت نمیu200eرنه، بالاخره به آرامش خاطر نسبیu200eای رسیدم که بیام یه چیزی بنویسم. تو این فاصله ما چهار روز رفتیم همدان جای شما خالی، به غایت گرم بود و اصلا دلمون برای ولایت ...
به تعبیر خواب اعتقاد نداشته باشید زندگی بهتری خواهید داشت
-
تاریخ: 1396/10/24 ساعت: 20:12
وقتی هم اتاقیتون داره با مامانش از خوابش حرف میزنه و تعبیر خوابش رو میپرسه، بهو مزه نریزید و نگید من هم امروز خواب دیدم. خواب زلزله. بعد مامانش بگه یه خبری بهتون میu200eرسه. و یهو بپرسه "ریزش(آوار) رو هم دیدی؟" و بگید "آره" و یهو از اون ور خط فقط صدای سکوت بیاد. و بگه که نمیگم چی، ایشالا خیره، ولی ب...
در گل مانده
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 22:02
جان من بیاید و یه راهکار بدید برای این که آدمای آویزون رو از سر خودم باز کنم. دیگه عاجز شدم از دستشون! یه غلطی کردم با یه آدمی مثلا دوست شدم که نه دلم محبت و دوستیu200eشو میخواد،نه قهر کردن و توهینu200eهاشو. نه میشه به خوشیu200eش دل بست؛نه به ناخوشیu200eش. بوک مارک و طلق روسری و پیکسل و خودکاری که ب...
خرم آن روز...
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 22:02
xa0این هفته کاری ندارم. در واقع این هفته کلاس انقلابم کنسل شده؛درس زبانشناسیu200eم رو خوندهu200eم؛برای درس نگارش پیشرفته هم استثنائا کاری ندارم؛کلاس درآمد هفته پیش هم کنسل شد و نمایشu200eنامه و Commentry ش آمادهu200eست؛برای متون مطبوعاتی و بیان شفاهی Presentation ندارم؛برای ترجمه هم کلا یه تمرین مسخ...
این قسمت: کارما و زلزله
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 22:02
یعنی اف بر من، که در روزهایی که شلوغ ترین روزهای ترم و سالَمه یاد وبلاگم میu200eافتم :) حالا نه این که به یادش نباشم ها. کاملا به یادشم،میرم وارد پنل میu200eشم، وبلاگای بقیه رو میu200eخونم، گاهu200eگداری براشون کامنتی هم میذارم که نشانی از زنده بودنم در بلاگستان باشه. بعضی اوقات هم میام که پست بذارم...
از فضل پدر،ما را همه چیز حاصل
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 12:37
عصبانی ام،ناراحتم،هنوز نرفته هم انقدر دلتنگم که بیاین راجع بهش صحبت نکنیم. چرا عصبانیم؟ نتایج کنکور اومده،پسر همکار مامانم با رتبه شصت و نه هزار ریاضی،با سهمیه پنج درصد جبهه رفتن باباش،متالورژی یزد قبول شده. پسر عموم با سهمیه هیئت علمی باباش،از یه وضع اسف باری منتقل شده به مهندسی نرم افزار شریف. دوس...
مشهد نامه
-
تاریخ: 1396/6/12 ساعت: 15:24
به جان خودم میخواستم زودتر از اینا پست بذارم [از خودش شرم میu200eکند] :دی خب یه هفتهu200eی اخیر رو سفر بودم.کجا؟همون جایی که هر یزدی اصیل سالی یه بار باید بره،مشهد!جای شما سبز و خرم.اولش قرار بود با مامان بزرگ و بابابزرگ بریم،ولیکن چون مامان بزرگ باید با هواپیما میu200eاومد و حتما باید مامانم همراهش...
قرمه سبزی نامه
-
تاریخ: 1396/5/21 ساعت: 8:04
خیلی وقته نیومدم پست بذارم.کلا سیستمم این جوریه،یه دوره بحران شخصیتی،دوباره روپا شدن و بازم بحران شخصیتی. البته قصدم اینه که حالا حالاها اجازه ندم بحران شخصیتی بیاد سراغم :دی الان که دارم این پست رو می نویسم،یه زودپز پر از لوبیا و یه ماهیتابه پر از سبزی خورشتی روی گازه و من مست بوی اون سبزی هام که ت