تخت خالی، اتاق خالی، خونه خالی
-
تاریخ: 1400/12/14 ساعت: 22:34
توی خواب بغلم میکرد، میذاشتم توی ماشین، با مامانجون منو میبردن باغ.کرتا رو که آب میداد، در دو طرف مسیر وسط باغ رو میبست که آب جمع بشه و من آببازی کنم.لجن حوض خونه رو صب میشست، آب تازه میریخت توش که تا ظهر گرم بشه و بعدازظهر ماها بریم آب بازی.پا روی پام میذاشت، میخندید، میگفت «خب چرا نمی
مقادیری غرغر که مجبور نیستین بخونین و اصلا شاید رمز گذاشتم روش که راحتتون کنم!
-
تاریخ: 1400/12/14 ساعت: 22:34
طی یک سال گذشته، دوتا بابابزرگام رو از دست دادم. اون هفته چهلم یکی بود و هنوز سالگرد اون یکی نشده. خلاصه میخوام بگم سال سختی بود. ترم اول دانشگاه برام هنوز یک ماه نشده زجرآور شد - همکلاسی مزخرفی داشتم و عادت نداشتم ترم اول دانشگاه با دعوا یکی رو از سر خودم باز کنم، اونم آدمی که هرگز ندیده بودمش و
بیربط و کوتاه
-
تاریخ: 1399/9/10 ساعت: 4:26
تو رو به خدا اجازه بدید کسی که حالش بده، حالش بد باشه! بذارید آدم غم رو هم مثل بقیه احساساتش حس کنه، بهش فکر کنه، ریشهش رو پیدا کنه و در نهایت ازش عبور کنه! این که جفت پا میپرید وسط حال بد بقیه که «
به زودی.
-
تاریخ: 1399/9/10 ساعت: 4:26
به زودی در این وبلاگ یک طویله به سبک شیخنا دردانه نوشته و پست خواهد شد. به محض این که از هفت خوان ثبت نام دانشگاه بتونم عبور کنم.
در باب کار، دانشگاه، و اتفاقات دو ماه اخیر
-
تاریخ: 1399/9/10 ساعت: 4:26
خب! درسته که تقصیر منه که مثل آدم، به موقع پست نمیذارم و همه خاطراتم روی هم انبار میشه؛ اما بنده از تعریف کردن هیچی نخواهم گذشت :دی از کنکور شروع کنیم. شاید باورتون نشه ولی الان اصلا یادم نمیاد من ک
بنده خودم تختم رو که مرتب می کنم حس می کنم کوه کندم
-
تاریخ: 1399/2/5 ساعت: 19:04
حالا که همه اومدن از کارای قرنطینهایشون گفتن؛ منم بازی :دی با این که من خیر سرم امسال کنکوریام و باید در حال خفه کردن خودم با کتابام باشم، عملا به خاطر اختلال اضطرابی که دارم فلج میشم و هیچ کاری از
سفرنامه کیش، یا چطور در سه روز سوار دو هواپیما و دو قطار شدم
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 6:32
چهارشنبهی هفته پیش، درست قبل از این که بلیتای چارتری هواپیمامون به کیش رو در ارزونترین حالت ممکنش بگیریم و خیال خودمون رو راحت کنیم و بدون برادر کوچک بریم کیش؛ از دانشگاه شهید بهشتی زنگ زدن به پدر ک
سفرنامه کیش، یا چطور در سه روز سوار دو هواپیما و دو قطار شدم (2)
-
تاریخ: 1398/12/24 ساعت: 6:32
خب، من که دوباره به قول معلم کلاس چهارم دبستانم، «نیست در جهان» شده بودم :) یکی از دلایلش هم شدت اتفاقاتیه که توی این مدت بعد از سفر برام افتاد و بهم مهلت نداد حتی حال دوستام رو بپرسم؛ که اگه الان بخو
Friday the thirteenth of a winter that didn't arrive
-
تاریخ: 1398/10/24 ساعت: 18:41
Friday the thirteenth ofxa0a winter that didn't arrive Covering each bead of sand, Slithering through the carved maze on the ground, the brand embedded deep in the fleshxa0 that glows in the sun like the
من و این همه کار؟!
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 6:49
من اگه همین الان بلند شم، پتوی روی تختم رو جمع کنم، لیوان خالی آبلیمو عسلم رو بذارم روی میز، کتابهای کنار تختم رو بردارم و بچینم روی تخت برای خوندن، یه سیب زمینی و دو تا تخم مرغ بذارم آبپز بشه، و ح
چند روز طول میu200eکشه تا آدم حس بیu200eخاصیتی پیدا کنه؟ ده روز.
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:41
کارنامه اعمال این ترم هم اومد بالاخره. همیشهu200eی خدا هم یه استاد پیدا میu200eشه که زجرکشت کنه تا نمره رو بذاره رو سایت. منم با این استاد، دو تا درس سخت داشتم و نمرهu200eهاشون مگه میu200eاومد؟ :| ولی الان خدا رو شکر
نصف شبا مثلا
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:41
بعضی وقتا، فقط بعضی وقتا، واقعا دلم برای خودم میسوزه.
where you start
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 15:41
نمیu200eدونم چرا تمام پستu200eهایی که قبلا گذاشتم و نیمفاصلههاشون درست بوده؛ به هم متصل شدهن! بنده حوصله ندارم برم درستشون کنم به هر روی. مدت مدیدیه که آثاری ازم دیده نشده در این جا. واقعیت امر اینه که یا
بایرنیسم
-
تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 19:52
لرد بایرن (Lord Byron) یکی از شعرای خفن دوره رمانتیک بود. اونu200eقدر خفن که بعضیا معتقدن بایرن اولین سلبریتی تاریخ بوده و اصلا این روش و منش سلبریتیu200eگری رو اون استارت زده. مردم و علیu200eالخصوص جمع نسوان، عل
کتابu200eخوانی افسارگسیخته
-
تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 19:52
احساس میu200eکنم همین که جولیک هفتu200eتیر رو شقیقهu200eی ما نذاشته و مجبورمون نکرده آتش بدون دود رو بخونیم؛ خیلی لطف کرده در حقمون. من اگه بودم این کار رو میu200eکردم :دی خدا شاهده از وقتی که اولین به اولین اشارهu200eی
مهمانی خدا
-
تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 19:52
مامان زنگ زده بود، حول و حوش نیم ساعت پیشتر. یه خرده بابت کلاسام و دوستام حرف زدیم و بعدش که گفتم بلیت از سی و هشت تومن شده پنجاه تومن، یه کم هم تو دلمون به زمین و زمان و «شیب ملایم افزایش قیمت» فحش
Fairy lights make things better
-
تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 14:30
چقدر وقته ننوشتم باز :( عیب نداره. بین این همه سیل و خبر بد، بذارید از یه جنبه خوبش بگم براتون. یزد بارون نمیاد. امسال دو یا سه بار فقط بارون باریده؛ برف هم یه بار. اون وقت امشب چی شد؟ بارون زد! درسته
رفلکس روانی
-
تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 14:30
xa0- ببین چی کار کردی آخه. ببین چی کار کردی... xa0- کاری نکردم که. xa0- همون، همون، کاری نکردی. همه چی رو ول کردی به امون خدا، بعدشم یادت رفت. xa0- یادم رفت؟ چی رو؟ xa0- من رو! xa0- من تو رو یادم رفته؟ xa0- اگه م
Wrote the book
-
تاریخ: 1398/2/1 ساعت: 14:30
- You were bo in a palace by the sea... + A palace by the sea...Could it be? - Yes that's right. You rode horseback when you were only three... + Horseback riding, me? - And the horse, * he was whit
به اول خود نمیu200eبایست پیوست
-
تاریخ: 1397/12/3 ساعت: 23:09
یه کتاب شهبد مطهری هست، جاذبه و دافعه علی(ع)، اگه اشتباه نکنم؟ یهو یاد اون افتادم. آخه هر آدمی هم جاذبه داره هم دافعه، ولی منی که این هفته رفتم و یه عالمه از چتا و صحبتای قدیمیم با ملت رو خوندم و سعی